p5
بعد آز خوردن غذا
ات: اخیششششش کوکیییییی
کوکی: بلهههههه
ات: میشه من برم تو حیاط
کوک: اوکی برو
ویو ات
باشه ای گفتم و بدو بدو کردم و رفتم پایین دیدم تهیونگ اروم نشسته روی زمین و رفته بود توی گوشیش
منم بدون توجه بهش رفتم تو حیاط وائیییبیی لیلیلیلیلیلی درخت ها رو نگا چقدر پژمرده ان
شروع کردم آهنگ گذاشتن و صداشو تخته کردم و رفتم گلا و درختارو اب دادم بعد از ۶ ساعت کل عمارتو تمیز کردم و الان بوی گل میاد و عمارت برق میزنه ولی من خیس ابم چه موهام و چه لباسام غذا و دسر رو درست کردم و قبل اینکه اعضا منو ببینن بدو بدو رفتم تو اتاقم رفتم تو حموم بعد از ۱ ساعت اومدم بیرون دیدم جونگکوک نشسته رو تخت و چشناشو بسته ( لباس تنشه)
ات: امممم جونگکوک
کوک: حا متتظر بودم بیای
ات: وایستا موهامو سشوار بکشم
کوک: من میکشم
ویو کوک
رفتم سمتش موهاشو گرفتم تو دستم و سشوار کردم اون موهای بلند که بعد پری شدنش آبی شدن خیلی ناز بودن وقتی خشک شدن داشتن برق میزدن
کوک: خ خوب ت تموم شد بریم شام بخوریم
ات: مرسییییی( لپشو بوس میکنه)
ویو ات
رفتیم پایین همه نشسته بودن سلامی دادم و رفتم نشستم که کوک گفت:
کوک: ات بیا پیش من بشین
ات: ب باشه
بعد از خوردن غذا
ات: شب بخیرررررررر
اعضا به جز ته ته: شب بخیررررررررررر
نصف شب
ویو ات
با حس تشنگی از خواب بلند شدم رفتم آب بخورم دیدم از اتاق تهیونگ یه صدایی میاد رفتم دیدم داره خودشو گاز میگیره
ات: تهیونگ تهیونگ چیکار میکنی
ته: ات برو اونور
ات: نمیخوام ببین من هستم اینکارو نکن بیا بیا ببین ( گردنشو میاره جلو)
ته: و واقعا
ات: اره بجنب
ویو ات
تهیونگ نزدیکم شد و نیششو اروم تو گردنم فرو کرد کمی مک زد و دیدم نیشش جدا شد و مث بچه ها افتاد رو تخت و خوابید منم رفتم آب بخورم تو اشپز خونه دوباره مادر تهیونگ رو دیدم
م.ت: ات داری کار اشتباهی میکنی اون تورو میکشه
ات: ا وان چیه دستت
م.ت: قبل اینکه به دست اون بمیری خودم میکشمت
ات: ولم کنننننن( جیغغغغ) دست از سرم ور داررررررر( همه حرفاشو با جیغ میزنه) کمککککککک ولم کن زنیکه روانی
ویو کوک
با صدای جیغ بلند شدم دیدم نصف شبه رفتم پایین دیدم ات رو زمین و گلوشو گرفتم مطمئنم مادر تهیونگ سریع رفتم تهیونگ رو بیدار کردم رفتیم پایین
ات: ولم کننننننننن( گریه)
ته: مادرررر( عربده)
کوک: ات رو ول کننننن
ته: اینکارت فایده نداره میدونم اینجایی
م.ت: میخوای کاری که با من کردی رو با ات بکنی
ته: تو یه پری بودی ولی ات نیست ولش کن
ات: و ولم ک کنننن( درحال خفه شدن)
ویو راوی
تهیونگ به مادرش حمله کرد تا بلکه ات رو ول کنه مادرش محو شد و ات ول شد
کوک: ات خوبی
ات: ا اره
ویو ات
بلند شدم چند قدم راه رفتم که نه دوباره اون صدا و سیاهی
ویو کوک
دیدم ات داشت راه میرفت که دوباره بیهوش شد شت فاک توی این شانس گرفتمش که نیوفته
چند روز بعد
ویو ته
بعد از اون اتفاق سه روز گذشته ولی ات هنوز بهوش نیومده موهاش خود به خود کوتاه شد رنگ موهاش کمتر شد و براقیش امردز روز چهارمه مثل همیشه کوک رفت بخش سر بزنه که دیدم تو چشاش برقه
کوک: ته تههههه ات بهوش اومده
ات: جیغغغغغ
ته: وای نه نامجون بدو
ویو کوک
رفتیم تو دیدم ات رو هوا معلقه و و چشماش رو به آبیه یه چیزایی داشت میگفت
ات: جِلّرُ مِنسیجی سیلپروتوس نیفا پلوژو نیفاااااااااا( میوفته زمین و چشماش آبی تیره میمونه)
کوک: ات ات خوبی( گریع) ببخشید اینا تقصیر ماعه
ات: م من خوبم نه مقصر من بودم که فکر میکردم شما وجود ندارید
ته: میشه توضیح بدی چی دیدی
ات: همه چیو تعریف میکنه
هوپی : حالا چی کار کنیم پدر کوک قراره بیاد نشونش اینه
شوگا: نترسید هیچ گوهی نمیتونه بخوره
کوک: میشه چند لحضه منو با ات تنها بزارید
اعضا: اوم باشه
کوک: ات میخواستم یچیزی بهت بگم
ات: اوم باشه بگو
کوک: اممممم راستش من منننننن دوست دارمنم عاشقتم
ات: چ چی
کوک: بگو توهم دوستم داری بگو عاشقم
ات: راستش من ننم دوست دارم همون روز اول عاشقت شدمممم
ویو بنده
کوک میره جلو و لب های ات رو میبوسه اونها درحال عشق بازی بودن که متوجه صدایی مپل جیک چیک میشنون که میبینن اعضا دارن ازشون عکسس و فیلم میگیرن
کوک: چیکار میکینیددددد
حین: این صحنه خیلی عوقققققققق
شوگا: الکی وقتمو حدر دادم میرم بخوابم
ته: هاهاهاها عالی بود
ات: هاهاهاها عالی بود ( اداشو در میاره*
خوب خوب تموم شد
ادامه داره
ببخشید بابت تخیر
فقط ما الان نزدیک ۹۰ نفریم خجالت بکشید یخورده تعداد کامنت رو ببرین بالا
ادانش رو میژارم
عاشقتونم🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
ات: اخیششششش کوکیییییی
کوکی: بلهههههه
ات: میشه من برم تو حیاط
کوک: اوکی برو
ویو ات
باشه ای گفتم و بدو بدو کردم و رفتم پایین دیدم تهیونگ اروم نشسته روی زمین و رفته بود توی گوشیش
منم بدون توجه بهش رفتم تو حیاط وائیییبیی لیلیلیلیلیلی درخت ها رو نگا چقدر پژمرده ان
شروع کردم آهنگ گذاشتن و صداشو تخته کردم و رفتم گلا و درختارو اب دادم بعد از ۶ ساعت کل عمارتو تمیز کردم و الان بوی گل میاد و عمارت برق میزنه ولی من خیس ابم چه موهام و چه لباسام غذا و دسر رو درست کردم و قبل اینکه اعضا منو ببینن بدو بدو رفتم تو اتاقم رفتم تو حموم بعد از ۱ ساعت اومدم بیرون دیدم جونگکوک نشسته رو تخت و چشناشو بسته ( لباس تنشه)
ات: امممم جونگکوک
کوک: حا متتظر بودم بیای
ات: وایستا موهامو سشوار بکشم
کوک: من میکشم
ویو کوک
رفتم سمتش موهاشو گرفتم تو دستم و سشوار کردم اون موهای بلند که بعد پری شدنش آبی شدن خیلی ناز بودن وقتی خشک شدن داشتن برق میزدن
کوک: خ خوب ت تموم شد بریم شام بخوریم
ات: مرسییییی( لپشو بوس میکنه)
ویو ات
رفتیم پایین همه نشسته بودن سلامی دادم و رفتم نشستم که کوک گفت:
کوک: ات بیا پیش من بشین
ات: ب باشه
بعد از خوردن غذا
ات: شب بخیرررررررر
اعضا به جز ته ته: شب بخیررررررررررر
نصف شب
ویو ات
با حس تشنگی از خواب بلند شدم رفتم آب بخورم دیدم از اتاق تهیونگ یه صدایی میاد رفتم دیدم داره خودشو گاز میگیره
ات: تهیونگ تهیونگ چیکار میکنی
ته: ات برو اونور
ات: نمیخوام ببین من هستم اینکارو نکن بیا بیا ببین ( گردنشو میاره جلو)
ته: و واقعا
ات: اره بجنب
ویو ات
تهیونگ نزدیکم شد و نیششو اروم تو گردنم فرو کرد کمی مک زد و دیدم نیشش جدا شد و مث بچه ها افتاد رو تخت و خوابید منم رفتم آب بخورم تو اشپز خونه دوباره مادر تهیونگ رو دیدم
م.ت: ات داری کار اشتباهی میکنی اون تورو میکشه
ات: ا وان چیه دستت
م.ت: قبل اینکه به دست اون بمیری خودم میکشمت
ات: ولم کنننننن( جیغغغغ) دست از سرم ور داررررررر( همه حرفاشو با جیغ میزنه) کمککککککک ولم کن زنیکه روانی
ویو کوک
با صدای جیغ بلند شدم دیدم نصف شبه رفتم پایین دیدم ات رو زمین و گلوشو گرفتم مطمئنم مادر تهیونگ سریع رفتم تهیونگ رو بیدار کردم رفتیم پایین
ات: ولم کننننننننن( گریه)
ته: مادرررر( عربده)
کوک: ات رو ول کننننن
ته: اینکارت فایده نداره میدونم اینجایی
م.ت: میخوای کاری که با من کردی رو با ات بکنی
ته: تو یه پری بودی ولی ات نیست ولش کن
ات: و ولم ک کنننن( درحال خفه شدن)
ویو راوی
تهیونگ به مادرش حمله کرد تا بلکه ات رو ول کنه مادرش محو شد و ات ول شد
کوک: ات خوبی
ات: ا اره
ویو ات
بلند شدم چند قدم راه رفتم که نه دوباره اون صدا و سیاهی
ویو کوک
دیدم ات داشت راه میرفت که دوباره بیهوش شد شت فاک توی این شانس گرفتمش که نیوفته
چند روز بعد
ویو ته
بعد از اون اتفاق سه روز گذشته ولی ات هنوز بهوش نیومده موهاش خود به خود کوتاه شد رنگ موهاش کمتر شد و براقیش امردز روز چهارمه مثل همیشه کوک رفت بخش سر بزنه که دیدم تو چشاش برقه
کوک: ته تههههه ات بهوش اومده
ات: جیغغغغغ
ته: وای نه نامجون بدو
ویو کوک
رفتیم تو دیدم ات رو هوا معلقه و و چشماش رو به آبیه یه چیزایی داشت میگفت
ات: جِلّرُ مِنسیجی سیلپروتوس نیفا پلوژو نیفاااااااااا( میوفته زمین و چشماش آبی تیره میمونه)
کوک: ات ات خوبی( گریع) ببخشید اینا تقصیر ماعه
ات: م من خوبم نه مقصر من بودم که فکر میکردم شما وجود ندارید
ته: میشه توضیح بدی چی دیدی
ات: همه چیو تعریف میکنه
هوپی : حالا چی کار کنیم پدر کوک قراره بیاد نشونش اینه
شوگا: نترسید هیچ گوهی نمیتونه بخوره
کوک: میشه چند لحضه منو با ات تنها بزارید
اعضا: اوم باشه
کوک: ات میخواستم یچیزی بهت بگم
ات: اوم باشه بگو
کوک: اممممم راستش من منننننن دوست دارمنم عاشقتم
ات: چ چی
کوک: بگو توهم دوستم داری بگو عاشقم
ات: راستش من ننم دوست دارم همون روز اول عاشقت شدمممم
ویو بنده
کوک میره جلو و لب های ات رو میبوسه اونها درحال عشق بازی بودن که متوجه صدایی مپل جیک چیک میشنون که میبینن اعضا دارن ازشون عکسس و فیلم میگیرن
کوک: چیکار میکینیددددد
حین: این صحنه خیلی عوقققققققق
شوگا: الکی وقتمو حدر دادم میرم بخوابم
ته: هاهاهاها عالی بود
ات: هاهاهاها عالی بود ( اداشو در میاره*
خوب خوب تموم شد
ادامه داره
ببخشید بابت تخیر
فقط ما الان نزدیک ۹۰ نفریم خجالت بکشید یخورده تعداد کامنت رو ببرین بالا
ادانش رو میژارم
عاشقتونم🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
- ۱۳۱.۱k
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط